بدون عنوان
بدون عنوان
عمه ی عروسم بد بخت شد.
بدون عنوان
پدرم گلیست در باغچه ی قلبم نمره ی بیست است در دفتر زندگی فکرم است در ذهنم ذکرم هست در دهانم فدایش شوم که ازخروس خون تا بوق سگ کار میکند تا اینکه ی لقمه ی حلالی بر سره سفره بیاورد تا نه در حضور من و نه حضور مادرم شرمنده نشود و پولی داشته باشد که اگ من کالایی خواستم برایم بخرد تا من جایی برای غر زدن نداشته باشم اما باز هم از غر زدن نمی مانم او می گوید : پول خیلی به سختی به دست می اید .اما من منظورش را نمی فهمم چون بعضی وقن ها که با هاش می رم {مسافر کشی} می بینم خیلی راحت مسافراش به هش کرایه میدن بازم سر از معنی حرفاش در نمی اوردم  ...
نویسنده :
شیدا
17:14
بدون عنوان
بدون عنوان
در این عالم که مادر در بررم هست شکوه سایه او برسرم هست اگر دنیا مرا ببخشد برابر با نگاه مادرم نیست چو او باشد زندگی هست او با لبخند شیرینش مرا کرد شیفته ی خودش چه باشد و نباشد دوسستش دارم.......... ...
نویسنده :
شیدا
16:58
بدون عنوان
مادر من مادر من تو یاری و یاوره من مادرم چه مهربونه قدر منو می دونه بی عذر بی بهونه قصه برام می خونه دوسم داره همیشه فکره منه همیشه ...
نویسنده :
شیدا
16:47
خخخخخخخخخخخخهههههههه
اخه تو رو چه به موبایل برو شیشه شیرتو به مک نی نی ........ ...
نویسنده :
شیدا
16:36











